• 02166129745
  • info@araco.ir
تلرانس و انطباق به زبان ساده: چرا دو قطعه که بنظر اندازه‌ یکسانی دارند، به هم نمی‌خورند؟
19 مهر 2026

تلرانس و انطباق به زبان ساده: چرا دو قطعه که بنظر اندازه‌ یکسانی دارند، به هم نمی‌خورند؟

تا به حال پیش آمده است که قطر دو قطعه را با کولیس اندازه بگیرید و تصور کنید اندازه آن‌ها کاملاً مناسب است، اما هنگام مونتاژ متوجه شوید که یکی از قطعات به‌سختی وارد دیگری می‌شود یا پس از نصب، بیش از حد لقی دارد؟

این مسئله در ظاهر ساده است، اما یکی از موضوعات اساسی در طراحی و ساخت قطعات مکانیکی محسوب می‌شود. در تولید صنعتی، حتی اختلافی در حد چند صدم میلی‌متر می‌تواند بر عملکرد یک مجموعه، میزان اصطکاک، عمر قطعه و هزینه تعمیرات تأثیر بگذارد.

پاسخ این مسئله را باید در دو مفهوم مهم مهندسی مکانیک، یعنی تلرانس ابعادی (Dimensional Tolerance) و انطباق (Fit) جست‌وجو کرد.

در این مقاله، ابتدا این مفاهیم را با مثال‌های روزمره بررسی می‌کنیم و سپس به سراغ انواع انطباق، سیستم استاندارد ISO، روش انتخاب تلرانس و کاربرد آن‌ها در طراحی و ساخت قطعات صنعتی می‌رویم.

۱. تلرانس چیست؟ تعریف ساده با مثال عددی

در فرایند ساخت قطعات مکانیکی، دستیابی به ابعادی کاملاً دقیق و بدون هیچ‌گونه انحراف، عملاً امکان‌پذیر نیست. عواملی مانند دقت دستگاه، ابزار برش، تغییرات دما، نحوه بستن قطعه و حتی شرایط اندازه‌گیری باعث می‌شوند ابعاد واقعی قطعه با اندازه تعیین‌شده در نقشه کمی تفاوت داشته باشند.

تلرانس، محدوده مجاز تغییرات یک اندازه نسبت به ابعاد مشخص‌شده در نقشه فنی است.

برای مثال، فرض کنید قطر یک شفت در نقشه مهندسی برابر با ۲۰ میلی‌متر تعیین شده و تلرانس آن مثبت و منفی ۰٫۰۵ میلی‌متر باشد.

در این صورت:

  • حد بالای اندازه مجاز: ۲۰٫۰۵ میلی‌متر
  • حد پایین اندازه مجاز: ۱۹٫۹۵ میلی‌متر
  • تلرانس کل: ۰٫۱۰ میلی‌متر

بنابراین، اگر قطر واقعی شفت در محدوده ۱۹٫۹۵ تا ۲۰٫۰۵ میلی‌متر باشد، از نظر این مشخصه ابعادی قابل قبول است.

نکته مهم این است که اندازه اسمی ۲۰ میلی‌متر، لزوماً اندازه واقعی قطعه نیست. همچنین تلرانس کل با مقدار انحراف مجاز در هر طرف یکسان نیست؛ در مثال بالا، انحراف مجاز در هر طرف ۰٫۰۵ میلی‌متر و مجموع بازه تلرانس ۰٫۱۰ میلی‌متر است.

چرا تلرانس را صفر در نظر نمی‌گیریم؟

ممکن است تصور شود که بهترین راهکار، الزام سازنده به تولید قطعه با اندازه دقیق ۲۰٫۰۰۰ میلی‌متر است. اما هرچه تلرانس محدودتر شود، کنترل فرایند تولید دشوارتر و هزینه ساخت و بازرسی معمولاً بیشتر می‌شود.

برای دستیابی به تلرانس‌های بسیار دقیق ممکن است به دستگاه‌های پیشرفته‌تر، ابزارهای اندازه‌گیری دقیق، کنترل دما و عملیات تکمیلی مانند سنگ‌زنی نیاز باشد.

به همین دلیل، در طراحی مهندسی هدف صرفاً تولید دقیق‌ترین قطعه ممکن نیست؛ بلکه باید تلرانسی انتخاب شود که عملکرد مورد نیاز را با هزینه تولید منطقی تأمین کند.

۲. تفاوت اندازه اسمی، اندازه واقعی و اندازه مجاز

برای درک درست تلرانس، لازم است سه اصطلاح را از یکدیگر تفکیک کنیم.

اندازه اسمی (Nominal Size): اندازه‌ای که در طراحی به‌عنوان اندازه مبنا در نظر گرفته می‌شود؛ مانند قطر اسمی ۲۰ میلی‌متر.

اندازه واقعی (Actual Size): اندازه‌ای که پس از تولید و با روش اندازه‌گیری مناسب به دست می‌آید.

اندازه‌های حدی (Limit Sizes): بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین اندازه‌هایی که طبق نقشه مجاز هستند.

برای مثال، در قطعه‌ای با اندازه اسمی ۲۰ میلی‌متر و حدود مجاز ۱۹٫۹۸ و ۲۰٫۰۲ میلی‌متر، هر اندازه‌ای بین این دو حد می‌تواند از نظر ابعادی پذیرفته شود؛ مشروط بر اینکه سایر الزامات نقشه نیز رعایت شده باشند.

این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا دو قطعه با اندازه اسمی یکسان ممکن است اندازه واقعی متفاوتی داشته باشند و حتی هر دو در محدوده مجاز تولید شده باشند.

۳. انطباق چیست و چه تفاوتی با تلرانس دارد؟

تلرانس محدوده مجاز تغییرات اندازه یک قطعه را مشخص می‌کند؛ اما انطباق رابطه ابعادی میان دو قطعه جفت‌شونده را توصیف می‌کند.

یکی از رایج‌ترین مثال‌ها، قرار گرفتن یک شفت داخل سوراخ است. در این مجموعه، قطر شفت و قطر سوراخ باید به‌گونه‌ای انتخاب شوند که قطعات پس از مونتاژ، عملکرد مورد انتظار را داشته باشند.

این عملکرد می‌تواند شامل چرخش آزاد، حرکت کنترل‌شده، موقعیت‌گیری دقیق یا اتصال محکم و بدون حرکت نسبی باشد.

سه نوع اصلی انطباق عبارت‌اند از:

۳.۱. انطباق لقی (Clearance Fit)

در انطباق لقی، قطر سوراخ از قطر شفت بزرگ‌تر است؛ بنابراین بین دو قطعه فضای آزاد وجود دارد.

مقدار لقی از اختلاف قطر سوراخ و قطر شفت به دست می‌آید.

مثال:

  • قطر سوراخ: ۲۰٫۰۲ میلی‌متر
  • قطر شفت: ۱۹٫۹۸ میلی‌متر
  • لقی قطری: ۰٫۰۴ میلی‌متر

این لقی امکان مونتاژ و، در صورت طراحی مناسب، حرکت نسبی قطعات را فراهم می‌کند.

کاربردهای متداول عبارت‌اند از:

  • شفت‌هایی که باید در بوش حرکت کنند.
  • مجموعه‌های لغزشی و راهنماهای مکانیکی.
  • اتصالاتی که به مونتاژ و دمونتاژ آسان نیاز دارند.

البته لقی بیش از حد نیز می‌تواند باعث لرزش، ضربه، کاهش دقت و افزایش سایش شود. بنابراین، انتخاب انطباق لقی باید متناسب با شرایط کاری باشد.

۳.۲. انطباق تداخلی یا پرسی (Interference Fit)

در انطباق تداخلی، قطر شفت از قطر سوراخ بزرگ‌تر است. در نتیجه، مونتاژ به تغییر شکل الاستیک قطعات یا روش‌هایی مانند پرس‌کاری، گرم‌کردن قطعه دارای سوراخ یا سردکردن شفت نیاز دارد.

مثال:

  • قطر سوراخ: ۱۹٫۹۸ میلی‌متر
  • قطر شفت: ۲۰٫۰۲ میلی‌متر
  • تداخل قطری: ۰٫۰۴ میلی‌متر

در این حالت، شفت بدون اعمال نیرو یا استفاده از روش مناسب مونتاژ، به‌راحتی وارد سوراخ نمی‌شود.

این نوع انطباق در کاربردهایی مانند نصب برخی بوش‌ها، چرخ‌دنده‌ها، توپی‌ها و حلقه‌های یاتاقان استفاده می‌شود. انتخاب دقیق آن به جنس قطعات، ابعاد، بار واردشده، دما و الزامات مونتاژ بستگی دارد.

تداخل بیش از حد می‌تواند موجب افزایش تنش، تغییر شکل قطعه یا حتی ترک‌خوردگی شود؛ بنابراین، محکم‌تر بودن اتصال همیشه به معنای بهتر بودن آن نیست.

۳.۳. انطباق انتقالی (Transition Fit)

انطباق انتقالی بین انطباق لقی و تداخلی قرار می‌گیرد. در این حالت، بسته به اندازه واقعی قطعات تولیدشده، ممکن است مقدار کمی لقی یا تداخل ایجاد شود.

برای نمونه، در یک مجموعه که موقعیت‌یابی دقیق قطعات اهمیت دارد، ممکن است انطباق انتقالی انتخاب شود تا قطعات بدون لقی محسوس در کنار یکدیگر قرار گیرند، اما در عین حال امکان مونتاژ آن‌ها نیز وجود داشته باشد.

کاربردهای متداول این نوع انطباق عبارت‌اند از:

  • موقعیت‌یابی دقیق قطعات مکانیکی.
  • نصب برخی توپی‌ها و قطعات روی شفت.
  • مجموعه‌هایی که به اتصال نسبتاً دقیق و بدون لقی زیاد نیاز دارند.

در این نوع انطباق، امکان مونتاژ دستی یا نیاز به ابزار، به اندازه واقعی قطعات و میزان تداخل احتمالی بستگی دارد.

تلرانس چیست

۴. چگونه تلرانس شفت و سوراخ نوع انطباق را تعیین می‌کند؟

برای انتخاب انطباق، نمی‌توان فقط اندازه اسمی شفت و سوراخ را مقایسه کرد. باید حد بالایی و پایینی ابعاد مجاز هر دو قطعه بررسی شود.

فرض کنید یک شفت و یک سوراخ، هر دو اندازه اسمی ۲۰ میلی‌متر دارند.

مشخصه شفت سوراخ
اندازه اسمی ۲۰٫۰۰ میلی‌متر ۲۰٫۰۰ میلی‌متر
حد پایین ۱۹٫۹۸ میلی‌متر ۲۰٫۰۰ میلی‌متر
حد بالا ۲۰٫۰۰ میلی‌متر ۲۰٫۰۲ میلی‌متر

در این مثال، حداقل لقی برابر با اختلاف کوچک‌ترین سوراخ و بزرگ‌ترین شفت است:

حداقل لقی = ۲۰٫۰۰ − ۲۰٫۰۰ = صفر میلی‌متر

حداکثر لقی برابر است با اختلاف بزرگ‌ترین سوراخ و کوچک‌ترین شفت:

حداکثر لقی = ۲۰٫۰۲ − ۱۹٫۹۸ = ۰٫۰۴ میلی‌متر

بنابراین، لقی این مجموعه بین صفر و ۰٫۰۴ میلی‌متر خواهد بود. در این مثال ساده، تداخل قطری پیش‌بینی نمی‌شود و مجموعه در محدوده انطباق لقی قرار دارد؛ هرچند در حالت حدی ممکن است لقی اسمی آن صفر باشد.

این محاسبه نشان می‌دهد که حتی وقتی اندازه اسمی قطعات یکسان است، می‌توان با تعیین تلرانس‌های مناسب، رفتار مجموعه پس از مونتاژ را کنترل کرد.

۵. چرا دو قطعه با اندازه ظاهراً یکسان به هم نمی‌خورند؟

در عمل، اختلاف ابعادی تنها یکی از دلایل مشکلات مونتاژ است. عوامل دیگری نیز می‌توانند باعث شوند قطعاتی که از نظر اندازه اسمی مناسب به نظر می‌رسند، عملکرد مطلوبی نداشته باشند.

۵.۱. اندازه‌گیری در یک نقطه کافی نیست

کولیس یا میکرومتر ممکن است در یک موقعیت، اندازه مناسبی را نشان دهد؛ اما قطعه در تمام طول یا محیط خود ابعاد یکسانی نداشته باشد.

برای مثال، سوراخ ممکن است کمی بیضی باشد یا قطر شفت در طول آن تغییر کند. در چنین شرایطی، اندازه‌گیری یک نقطه نمی‌تواند وضعیت کامل هندسی قطعه را مشخص کند.

برای قطعات حساس، باید اندازه‌گیری در چند جهت و چند موقعیت انجام شود و در صورت نیاز، گردی، استوانه‌ای بودن و سایر مشخصه‌های هندسی نیز بررسی شوند.

۵.۲. تلرانس شفت و سوراخ با یکدیگر سازگار نیست

فرض کنید قطر شفت نزدیک به حداکثر اندازه مجاز و قطر سوراخ نزدیک به حداقل اندازه مجاز ساخته شده باشد. ممکن است این دو قطعه به‌سختی مونتاژ شوند یا انطباق مورد انتظار را تأمین نکنند.

این مسئله به‌ویژه در تولید انبوه اهمیت دارد؛ زیرا قطعات مختلف باید بدون انتخاب و جفت‌کردن دستی، قابلیت مونتاژ با یکدیگر را داشته باشند.

۵.۳. دمای قطعات متفاوت است

فلزات در اثر تغییر دما منبسط یا منقبض می‌شوند. میزان تغییر اندازه به جنس قطعه، ابعاد اولیه و اختلاف دما بستگی دارد.

برای مثال، اگر شفت فولادی گرم‌تر شود، قطر آن افزایش می‌یابد. در نتیجه، ممکن است لقی یک مجموعه کاهش پیدا کند.

در مقابل، در مونتاژ حرارتی می‌توان با گرم‌کردن قطعه دارای سوراخ یا سردکردن شفت، اختلاف ابعادی موقت ایجاد کرد تا مونتاژ آسان‌تر انجام شود.

در قطعات دقیق، شرایط دمایی هنگام اندازه‌گیری نیز اهمیت دارد. دمای مرجع متداول برای اندازه‌گیری ابعادی در استانداردهای اندازه‌شناسی صنعتی ۲۰ درجه سانتی‌گراد است.

۵.۴. زبری سطح و پلیسه

حتی اگر ابعاد قطعات در محدوده مجاز باشند، وجود پلیسه، لبه تیز، آلودگی یا زبری نامناسب سطح می‌تواند مانع مونتاژ صحیح شود.

در قطعاتی که با لقی بسیار کم طراحی شده‌اند، این عوامل اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. به همین دلیل، کنترل کیفیت نباید صرفاً به اندازه‌گیری قطر محدود شود.

۵.۵. خطاهای تجمعی در مجموعه‌های چندقطعه‌ای

در مجموعه‌هایی که چندین قطعه پشت سر هم مونتاژ می‌شوند، تغییرات ابعادی هر قطعه می‌تواند بر ابعاد نهایی مجموعه اثر بگذارد.

برای مثال، اگر فاصله چند سوراخ، ضخامت چند قطعه یا طول چند رابط در یک راستا روی هم جمع شوند، اختلاف‌های کوچک ممکن است به خطای قابل توجهی در موقعیت نهایی منجر شوند.

این مسئله با عنوان تحلیل تلرانس تجمعی (Tolerance Stack-up Analysis) شناخته می‌شود و در طراحی مجموعه‌های مکانیکی اهمیت زیادی دارد.

۶. تلرانس در استاندارد ISO چگونه مشخص می‌شود؟

در نقشه‌کشی صنعتی، تلرانس‌ها معمولاً با استفاده از استانداردهای مشخص تعریف می‌شوند تا طراح، سازنده و واحد کنترل کیفیت برداشت یکسانی از الزامات قطعه داشته باشند.

یکی از سیستم‌های پرکاربرد، سیستم حدود و انطباقات ISO است که در آن، موقعیت ناحیه تلرانس و درجه تلرانس برای تعیین ابعاد مجاز قطعه به کار می‌روند.

در این سیستم، مشخصه‌هایی مانند H7، g6، h6 و k6 در نقشه‌ها دیده می‌شوند.

معنی حروف و اعداد در تلرانس‌هایی مانند H7 و g6

در سیستم ISO:

  • حرف بزرگ معمولاً برای تلرانس سوراخ به کار می‌رود.
  • حرف کوچک معمولاً برای تلرانس شفت استفاده می‌شود.
  • عدد درجه تلرانس یا IT Grade را مشخص می‌کند و با میزان پهنای ناحیه تلرانس ارتباط دارد.

برای مثال، H7 معمولاً به یک ناحیه تلرانس سوراخ اشاره می‌کند که انحراف پایین آن در سیستم مربوطه صفر است. در مقابل، g6 یک ناحیه تلرانس شفت با موقعیت متفاوت نسبت به اندازه اسمی و درجه تلرانس مشخص است.

نکته مهم این است که کد H7 یا g6 به‌تنهایی یک مقدار ثابت بر حسب میلی‌متر نیست. مقادیر عددی دقیق به اندازه اسمی و استاندارد مربوطه بستگی دارند.

همچنین نباید فرض کرد که هر ترکیب H7/g6 یا H7/k6 در تمام اندازه‌ها و شرایط کاری یک رفتار کاملاً یکسان دارد. نوع انطباق باید با استفاده از حدود ابعادی واقعی و الزامات طراحی بررسی شود.

سیستم سوراخ مبنا و سیستم شفت مبنا

در طراحی صنعتی، دو روش رایج برای انتخاب انطباق وجود دارد.

سیستم سوراخ مبنا (Hole Basis System): در این روش، موقعیت تلرانس سوراخ معمولاً H انتخاب می‌شود و انطباق مورد نیاز با تغییر تلرانس شفت تأمین می‌شود. این روش در بسیاری از کاربردهای صنعتی رایج است، زیرا ساخت سوراخ‌ها با ابزارهای استاندارد و ابعاد مشخص را ساده‌تر می‌کند.

سیستم شفت مبنا (Shaft Basis System): در این روش، موقعیت تلرانس شفت معمولاً h انتخاب می‌شود و با تغییر تلرانس سوراخ، نوع انطباق مورد نظر به دست می‌آید.

انتخاب بین این دو سیستم به روش ساخت، تجهیزات تولید، نوع قطعات استاندارد و الزامات مونتاژ بستگی دارد.

۷. درجه تلرانس IT چیست و چگونه انتخاب می‌شود؟

درجه تلرانس بین‌المللی یا IT Grade، میزان پهنای ناحیه تلرانس را در سیستم استاندارد ISO مشخص می‌کند.

به‌طور کلی، در یک اندازه اسمی مشخص، درجه‌های دقیق‌تر مانند IT5 معمولاً ناحیه تلرانس محدودتری نسبت به IT7 یا IT8 دارند. البته مقدار واقعی تلرانس به بازه اندازه اسمی نیز وابسته است.

انتخاب درجه تلرانس باید بر اساس عوامل زیر انجام شود:

  • دقت عملکرد مورد نیاز مجموعه.
  • روش تولید، مانند تراشکاری، فرزکاری، سوراخ‌کاری یا سنگ‌زنی.
  • جنس قطعه و شرایط کاری.
  • امکان اندازه‌گیری و کنترل کیفیت.
  • هزینه ساخت و زمان تولید.

تلرانس بسیار باز ممکن است عملکرد مطلوب را تأمین نکند، در حالی که تلرانس بسیار محدود می‌تواند هزینه تولید را بدون ایجاد مزیت کاربردی افزایش دهد.

بنابراین، انتخاب تلرانس مناسب باید نتیجه بررسی عملکرد و قابلیت ساخت باشد، نه صرفاً تلاش برای رسیدن به بالاترین دقت ممکن.

۸. چگونه تلرانس مناسب را برای یک قطعه انتخاب کنیم؟

برای انتخاب تلرانس و انطباق در طراحی قطعات مکانیکی، بهتر است مراحل زیر دنبال شوند.

مرحله اول: عملکرد قطعه را مشخص کنید.

ابتدا تعیین کنید قطعات باید آزادانه حرکت کنند، با دقت موقعیت‌یابی شوند یا اتصال محکمی داشته باشند.

مرحله دوم: شرایط کاری را بررسی کنید.

نوع بار، سرعت حرکت، دما، روانکاری، لرزش و شرایط محیطی می‌توانند بر انتخاب انطباق تأثیر بگذارند.

مرحله سوم: نوع انطباق را انتخاب کنید.

بر اساس عملکرد مورد انتظار، انطباق لقی، انتقالی یا تداخلی را در نظر بگیرید.

مرحله چهارم: حدود ابعادی را محاسبه کنید.

حد بالایی و پایینی اندازه شفت و سوراخ را مشخص کنید و حداقل و حداکثر لقی یا تداخل را به دست آورید.

مرحله پنجم: قابلیت تولید را بررسی کنید.

مطمئن شوید که روش ساخت انتخاب‌شده می‌تواند تلرانس مورد نیاز را با هزینه منطقی تأمین کند.

مرحله ششم: روش بازرسی را تعیین کنید.

ابزار اندازه‌گیری و روش کنترل باید متناسب با دقت مورد نیاز و مشخصه‌های هندسی قطعه انتخاب شوند.

این مراحل کمک می‌کنند تا طراحی قطعه فقط روی کاغذ صحیح نباشد، بلکه در تولید واقعی نیز قابل اجرا و قابل کنترل باشد.

۹. تلرانس و انطباق در نرم‌افزارهای طراحی مهندسی

در نرم‌افزارهای طراحی مکانیکی مانند SolidWorks، می‌توان اندازه‌های اسمی و تلرانس‌های مورد نیاز را در نقشه‌های دوبعدی و مستندات طراحی مشخص کرد.

در مجموعه‌های پیچیده‌تر، تحلیل تلرانس تجمعی به طراح کمک می‌کند تا اثر تغییرات ابعادی قطعات مختلف را بر عملکرد نهایی بررسی کند.

این تحلیل می‌تواند به روش‌های مختلفی انجام شود؛ از جمله روش بدترین حالت (Worst-case) و روش‌های آماری مانند RSS، با توجه به فرضیات و شرایط تولید.

روش بدترین حالت، ترکیب حدودی تغییرات را بررسی می‌کند تا مشخص شود آیا مجموعه در نامطلوب‌ترین ترکیب ابعادی همچنان الزامات را برآورده می‌کند یا خیر. روش‌های آماری نیز با در نظر گرفتن توزیع تغییرات و فرضیات مناسب، امکان تحلیل رفتار احتمالی مجموعه را فراهم می‌کنند.

با این حال، وجود تلرانس در مدل سه‌بعدی به‌تنهایی تضمین‌کننده عملکرد صحیح نیست. نتیجه نهایی به تعریف درست مشخصات، تحلیل مناسب، روش ساخت و کنترل کیفیت وابسته است.

۱۰. نکات کاربردی برای تعمیرکاران و سازندگان قطعات

اگر با قطعه‌ای روبه‌رو هستید که به‌درستی مونتاژ نمی‌شود، پیش از اعمال نیروی زیاد یا تغییر ابعاد آن، چند نکته را بررسی کنید:

  • قطعه را از نظر پلیسه، آلودگی و آسیب سطحی بررسی کنید.
  • اندازه را در چند نقطه و جهت اندازه‌گیری کنید.
  • در قطعات حساس، از ابزار مناسب مانند میکرومتر یا ساعت اندازه‌گیری استفاده کنید.
  • شرایط دمایی دو قطعه را تا حد امکان یکسان کنید.
  • در صورت وجود نقشه فنی، حدود ابعادی و نوع انطباق را بررسی کنید.
  • پیش از سوهان‌کاری، تراشکاری یا سنباده‌کاری، مطمئن شوید که مشکل واقعاً از ابعاد یا پلیسه است؛ زیرا برداشتن ماده می‌تواند قطعه را از محدوده مجاز خارج کند.

برای قطعاتی مانند شفت، بوش و یاتاقان نیز نباید یک قاعده عمومی مانند «لقی همیشه بهتر از سفتی است» را در نظر گرفت. نوع انطباق باید بر اساس طراحی مجموعه، بار، سرعت، روانکاری و توصیه‌های سازنده تعیین شود.

جمع‌بندی: چرا تلرانس و انطباق در ساخت قطعات اهمیت دارند؟

تلرانس و انطباق از مفاهیم پایه‌ای مهندسی مکانیک هستند که مستقیماً بر کیفیت مونتاژ، عملکرد مجموعه، هزینه تولید و عمر قطعات تأثیر می‌گذارند.

تلرانس مشخص می‌کند تغییرات ابعادی یک قطعه تا چه محدوده‌ای مجاز است؛ در حالی که انطباق، رابطه ابعادی میان قطعاتی را تعیین می‌کند که باید با یکدیگر مونتاژ شوند.

دو قطعه ممکن است اندازه اسمی یکسانی داشته باشند، اما به دلیل تفاوت در اندازه واقعی، شکل هندسی، شرایط دمایی یا کیفیت سطح، عملکرد متفاوتی از خود نشان دهند.

در طراحی صنعتی، انتخاب صحیح تلرانس باید با توجه به عملکرد مورد انتظار، روش ساخت، هزینه تولید و الزامات کنترل کیفیت انجام شود. استفاده آگاهانه از استانداردهای ISO و تحلیل تلرانس‌ها نیز کمک می‌کند مشکلات مونتاژ پیش از مرحله تولید شناسایی شوند.

در نهایت، هدف از تعیین تلرانس، تولید قطعاتی نیست که صرفاً دقیق باشند؛ هدف، تولید قطعاتی است که با هزینه منطقی، به‌درستی مونتاژ شوند و عملکرد مورد انتظار را در شرایط کاری واقعی تأمین کنند.